شرحی از عاشقی من و اون



ای دلیل طپشهای قلب عاشقم دیوانه وار دوستت دارم










نپرس چقدر دوست دارم که واژه ها خیلی کمه
آخه سزاوار تو نیست اگه بگم یه عالمه
نپرس چقدر دوست دارم شاید تا رنگین کمون
از ایجا تا شهر خدا قدر تموم کهکشون


اینا رو میگم شاید..........





۵ وارونه چه معنا دارد؟ برادر کوچکم این را پرسید من به او خندیدم کمی آزرده و حیرت زده گفت: روی دیوار و درختان دیدم باز هم خندیدم گفت دیروز خودم دیدم مینو دختر همسایه پنج وارونه به نیما میداد آنقدر خنده بَرَم داشت که طفلک ترسید ، بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم بعدها وقتی غم سقف کوتاه دلت را خم کرد بی گمان می فهمی۵ وارونه چه معنا دارد .

خدیا به دادم برس![]()
![]()
![]()






خدایااااااااااااااااااااااااااااااا

اخه چرااااااااااااااا؟؟؟
من که
دوستش داشتم
شاید تقدیر این بود![]()
![]()
اما چرا من؟؟؟؟
این همه ادمممم






از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:
بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن
گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق
گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن
گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن
گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن
گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد
گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن
گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن
پرسیدم بزرگترین آرزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)


مادر خسته از خرید برگشت و زنبیل سنگین را داخل خانه آورد.پسر بزرگش که منتظر بود,جلو دوید و گفت:مامان,مامان!وقتی من داشتم در حیاط بازی می کردم و بابا داشت با تلفن صحبت می کرد,تامی با ماژیک روی اتاقی که شما تازه رنگش کرده اید,نقاشی کرد!
مادر عصبانی به اتاق تامی کوچولو رفت.
تامی از ترس زیر تخت قایم شده بود,مادر فریاد زد:تو پسر خیلی بدی هستی و بعد تمام ماژیک های تامی را در سطل آشغال ریخت.تامی از غصه گریه می کرد.
ده دقیقه بعد وقتی مادر وارد اتاق پذیرایی شد,قلبش گرفت.تامی روی دیوار با ماپیک قرمز یک قلب بزرگ کشیده بود وداخلش نوشته بود:مادر دوستت دارم!
مادر در حالیکه اشک می ریخت به اشپز خانه برگشت و یک قاب خالی آورد وآن را دور قلب آویزان کرد.تابلوی قلب قرمز هنوز هم در اتاق پذیرایی بر دیوار است!!
هرگز حسرتي درهيچ كجاي دنيااين چنين يكجا جمع نمي شودكه درهمين سه واژه كوتاه است :اودوستم ندارد...





دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور میکند.
( و ):وابسته ی تپشهای قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .
( س ):سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .
( ت ):تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .
( ت ):تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .
( د ):دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .
( ا ):آرام دل بیقرار وعاشقم در چشمان روشن تو موج میزند،وقتی به دریای نا آرام
اشکهایم مینگری.
( ر ):راز مرگ دلتنگی هایم،روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم
باشد.
( م ):مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در
بازار عاشقی


شعله ی عشقمو هر روز سوزان تر می کنم







گفتمش : دل میخری؟
گفتا چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند!
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود

از خدا پرسیدم چی دوست داری؟
گفت :سخاوت
دیوانه گفت: حماقت
غم گفت: ملامت
کوه گفت:صلابت
معشوق گفت: نگاهت
فدای تو که گفتی: رفاقت





گر دلي دارم بدان در دست توست ..گر تني دارم بدان سر مست توست.. گر دلم را بشکني با دست خود دل نگيرم از تو...چون دل هم ..هم مست توست...

تو مثل راز بهاري و من رنگ زمستانم. چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نميدانم


تو پارکينگ خاطراتم چشماتو پارک کردم بعدش دلتو پنچر کردم تا از دلم نري

آري دوستي دو نيمه دارد نيمي از آن عشقي است که دل تو را بيقرار کرده است و نيمي ديگر آن محبتي است که در دل من مي تپد

به من اگه اس ام اس نزني منو اگه صدا نکني اگه منو نگاه نکني ميشم گريه مثله بارون از دريچه ناودن ميام تو باغچه خونت ميشم غنچه ميام بيرون








مث اون مـوج صبوري، كه وفـا داره بـه دريا
تو مهـي مثـل حقـيـقــت، مهربــونـي مـث رويا
چقـدر تـازه و پـاكــي مـث يــاســاي تـو باغـچه
مث اون ديـوان حافظ كـه نشـسـتـه لــب طاقچه
تو مث اون گـل سرخـي كه گذاشتـم لاي دفـتـر
مث اون حرفي كه نـاگـفـتـه ميمــونــه دم آخـر
تو مـث بـارون عـشـقـي روي تــنـهايـي شـاعـر
تو همـون آبـي كه رسمه بريـزن پـشـت مسافـر
مث بـرق دوتـا چشمي تـوي يك قـاب شـكـسـتـه
مث پـرواز واسـه قـلبـي كه يكـي بالاشــو بستـه
مث اون مهمـون خـوبـي كه مـيــاد آخــر هـفتـه
مث اون حـرفــي كـه از يـاد دل و پنجـره رفتـه
تو مث چشمـهي آبـي واسـه تشنـه تـو بـيـابــون
مث يـه آشـنـا تـو واسـه يـه عــاشــق مـجـنـــون
يـه روزي بيـا تـو خوابـم بشـو شكـل يك ستاره
توي خـواب پسـري كه هيـچ كسـو جز تو نداره
تو مث بادبادك مـن كه يه روز رفت پيـش ابـرا
بيخبـر رفتي و خواسـتي كه بمونم تـنهاي تـنها
دل تــو يــه آسـمـونـه دل تـنـگ مــن زمــيـنـي
مي دونم عوض نميشي تو خـودت گفتي هميني
تو مث اون كـسي هستي كه میره واسه هميشه
التماسـش ميكـنـي كـه بمونـه اون مـيـگه نميشه
مث يـه تـولــدي تــو، مث تـقــديــر مـث قسمت
مث الماسي كه هيچكس واسه اون نـذاشته قيمت
مث قصـههـاي زيـبـا پــري ازخـوابـاي رنگـي
حيفـه كه پيشـم نمونـن چشـماي به ايـن قـشـنگي
بيا مثل اون كسي شو كه يه شب قصد سفر كرد
ديد يارش داره ميميره موندشُ صرف نظر كرد

ای چشمه جوشان این قلب بی طاقت من
ای مهتاب این شبهای بی تابی من
به ان چهره عاشقانه ات قسم
دوســـــــــــــــتت دارم
ای ساحــــــــل امـــــــــــیدم
ای اغاز من
ای فردای من
به همان لحظه دیدارمان قسم
دوســــــــــــــــتت دارم
بیشتر از هر زمانی
بیشتر از هر لحظه ای تورا میخواهم
وبرای دیدنت بیقـــــــــــــرارم

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...
کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم
و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است
میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...
کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...
میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود
میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...
انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

سراپای وجودم خواهان توست وتورا دوست دارم
اما نمی توانم برزبان آرم که تورا می پرستم
زمانی که تورامیبینم کلمات درذهنم ترکیب میشود
و فکرم چون کبوتری سبک بال ازقفس به پروازدرمی آید
چشمانم تیره و تارمیشود دستانم به لرزش می افتد
میدانم چرا نمیشود روحم را به اسارت بکشی
کلا مم را روان گردانم
((
چون تو رادوست دارم ))![]()
|
به همديگه كه ميرسيم 3 نفريم : من و تو و شادي از همديگه كه جدا ميشيم 4 نفريم : تو و تنهايي ، من و خاطره ها | ||

کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوس دارم






برای تو می نویسم........
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...
برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...
برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...
برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است....
برای تويی كه قلبت پـاك است...
برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم اس


فدات عزیزم خیلی دوست دارم 

زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو
زیباست لحظه های عاشقی ، با تو ، تنها در کنار تو
زیباست لحظه غروب ، با تو ، فقط به یاد تو
آن لحظه که با تو هستم ، بهترین لحظه زندگی ام است
که دلم نمیخواهد آن لحظه بگذرد
دلم میخواهد آن لحظه که در کنار تو هستم هیچگاه به پایان نرسد
زیباست این زندگی در کنار تو ، فقط با عشق تو
زیباست لحظه ای که در زیر باران قدم میزنم ، یا با تو و یا به یاد تو
این زندگی زیباتر از گذشته میگذرد چون با تو و عاشق تو هستم
این لحظه ها عاشقانه تر از همیشه میگذرد ، چون با تو و به یاد تو هستم
خوشبخت است این قلب عاشق من ، چون تنها تو را دوست دارد
تنها تو را ، فقط تو را ،
با تو می ماند ، عاشقانه می ماند و هیچگاه تو را تنها نمیگذارد
میگویم دوستت دارم چون لایق این دوست داشتنی ،
فقط تو لایق این عشق بی پایان منی
می گویم با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه ،
فقط با تو ، چون تنها تو سرپناه این قلب عاشق منی
عشق من و تو ماندگار است ، تا ابد ، برای همیشه ،
فقط با هم ، تنها در کنار هم
زیباست کلام عشق ، شیرین است لحظه های با تو بودن ،
فقط با تو ، و آن قلب مهربان تو
عشق من و تو برای همیشه در خاطره ها و یادها می ماند ،
یک عشق ابدی و بی پایان
لبخند عشق همیشه بر لبان من جاریست ،
فقط با تو ، و به عشق تو